سيد محمد باقر برقعى
458
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
مرغ ناكامى در ايوان اميدم ناله كرد * آرزوى خام بين كز شوق سرشارم هنوز دوستان جام وصال يار نوشيدند و من * مانده بىره توشه در اين راه دشوارم هنوز دامنم شد ژالهباران بيم سيلم مىرود * غوطهور در لجّهگاه اشك بسيارم هنوز پايبندى بين كه با اين تيرهروزىهاى تلخ * دل ز صبح نوبهارش برنمىدارم هنوز غروب غروب بود و تو بودى و من ز چشم تو مست * غروب رفت و تو رفتى . . . دلم ز غصّه شكست غروب رفت و تو رفتى . . . ولى در آن غربت * به درد و داغ غريبى دلم به شروه نشست چه گويمت كه در آن دم به حال ديده چه رفت ؟ * همين اشاره كه شد همچو ابر گريهپرست ز ديدگان دلم سيل اشك جارى بود * چنانكه رود خروشان به بحر مىپيوست مرا اميد فراوان به شانههاى تو بود * دريغ ، طفل خيالم كه هيچ طرف نبست نشست چشم اميدم به انتظار آنقدر * كه باز روشنى از بام ديدگان برجست بهار گمشدهء من ! خداى را برگرد * كه اشتياق وصالت هنوز در دل هست من و غروب و دلى داغدار و زخمآلود * و تار و پود اميدم كه هجرت تو گسست به زلف و لعل و سيهچشم ، هركسى دل داد * اميد بيهده جوشاند و بىسبب دل بست